شعر: علی شیرین شوکورلو ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) در زیر باران
در زیر باران
در زیر باران
در زیر باران
شعر: نبی خزری ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) انسان آفتاب هم باشد
انسان و مرگ
ـ آی مرگ!
نه! هرگز
شعر: چنگیز علی اوغلو ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) گلوله ها
شعر: چنگیز علی اوغلو ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) چشمانم
را به تاریکی فرو بستم
شعر: رسول رضا ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) می گویند فیل های پیر
شعر: چنگیز علی اوغلو ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش )
مصلوب
چهارچوب
پنجره ام
شعر: چنگیز علی اوغلو ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) زندگی شعر: رسول رضا ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) در دنیای ستارگان
شعر: سودابه شفا ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) گاهی
سیاهند،گاه زرد ابرها
در آغوش آسمان گاه
به برف می مانند به
خرمن های انباشته از طلای سفید،در افق. نه
کوه می شناسند نه صخره و
هرگز هیچ مرزی را به خاطر نمی آورند گاه
باد به سرزمین های دورشان می راند گاه
سر بر خاک می نهند و گیسوان
سپیدشان بر زمین کشیده می شود بی
آنکه دستی لمسشان کند از
مقابل چشم می گذرند ابرهای سفید کاش
من هم ابری بودم و
هرگز نمی گذاشتم خورشید در
سرزمین های گرم انسان ها را بسوزاند و
اگر مزرعه های پر بار، آب می خواستند و
پسران برای دختران دسته ـ دسته گل نرگس باران
می شدم بر
سرزمینم می باریدم و
از شمیم نفس خاک می بوسیدم ... وطن! فدای
عطر تو که
بوی تازگی می دهد
شعر: بالاش آذراوغلو ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) قسمتی از آسمان
شعر: بختیار وهابزاده ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) در جوانی
شعر: چنگیز علی اوغلو ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) در جنگلی
شعر: صابر رستم خانلی ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) انسانیت
شعر: عاطف زیناللی ( شاعر معاصر جمهوری آذربایجان ) ترجمه: قادر دلاورنژاد ( یاشار یاغیش ) وطن...
تنها تویی و من
با گیسوان خیست که به صورتم می خورد
و دست هایت رها شده در دست هایم
و چشمانت خیره بر چشم هایم
برگ ها در هوا می رقصند و روی ردپاهایمان می افتند...
تنها تویی و من
با اشتیاقی خیس شده به وسعت ساحل
نترس گل من!
ما زیر باران پنهان شده ایم
و کسی سراغمان را نمی گیرد.
تنها تویی و من
باران یکریز می بارد
دنیا از باران می گریزد
دنیا می گریزد و زمان جاری می شود
و تنها از نام های عاشقان
ما می مانیم
در دنیای بی دنیا و بی زمان
در زیر همین باران
تنها
تویی و
من...
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, علی شیرین شوکورلو, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
شبیه شهابی خواهد چکید
و بدون خداحافظی با دوستانش
به ناورد مرگ خواهد رفت
نگاهی و نیشخندی!
و تردیدی که از نگاهشان بر دل می نشیند...
دفن شدن هراسی ندارد
حقیقت است
آمده ایم و می رویم
زنده مرده بودن هراسناک است
فکر می کنی
هر جانی را که می گیری قد می کشی
با توفان می وزی و با بوران همراه می شوی
تو هم خواهی مرد با همه بی مرگی ات
مرگ هم می میرد؟!
( لرزید
غمگنانه به فکر فرو رفت
و شمشیرش را غلاف کرد)
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, نبی خزری, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
گریبان پرجم هایمان را می درند
و مادران
نوزادانشان را
در پاره های پرچم می پیچند.
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, چنگیز علی اوغلو, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
و باز گشودم
در میان خواب ها
به نور، به روشنایی
دیدم کشتی هایی
مدام می آیند
با بادبان های سپیدشان در باد
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, چنگیز علی اوغلو, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
فرارسیدن مرگشان را می دانند
چند روز قبل
سرشان را پایین نداخته
با تکان خرطوم هایشان
به انزوای جنگل پناه می برند
و در سکوت به انتظار مرگ دراز می کشند...
از ترس فیل شدن
در این دقایق آخر
دلم عجیب می گیرد
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, رسول رضا, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
درازنای راه از
چشمانم آغاز می شود
اوقات جوانی ام
چون خوشه های یخ
آب می شوند
فرو
میچکند
و در افقی دور
سرنوشتم بسان بیرقی سرخ می وزد.
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, چنگیز علی اوغلو, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
درخت سیبی است
که در باران های پاییزی
شاخه هایش به پر و بالم می پیچند.
به هنگامه باران
ـ در هوای آفتابی ـ
توان نگریستنش را ندارم
که سیب های سرخش
یک رویشان می خندد و روی دیگرشان گریه می کند.
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, چنگیز علی اوغلو, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
ستاره های هزارساله نوزادند
و پروانه ها نوزادشان عمری چند روزه دارند.
وقتی می اندیشم
هراسی مو بر تنم سیخ می کند
فرزندان آدم
نسل به نسل پیر می شوند
می میرند
اما انسانیت هنوز نوزاد است
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, رسول رضا, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, سودابه شفا, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
قله های بلند
کوهستان
نبرد صخره ها
وموج ها
هوای وطن در قطار پیچید
همه مبهوت این
نعمت کمیاب دنیا شدند
من مبهوت سخاوت
آنی زندگی
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, بالاش آذراوغلو, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
دست ها درازند و زبان ها کوتاه
در پیری
زبان ها درازند و دست ها کوتاه
در جوانی
روزها کوتاهند و سال ها دراز
در پیری روزها درازند و سال ها کوتاه...
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, بختیار وهابزاده, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
پایین تر از دهکده ای سبز
ترانه ای می زیست که از یاد همگان رفته بود.
گویا همین غروب دیروز
یا شاید قرنی پیش
کسی آن را خوانده و رفته باشد...
آن ترانه
که بال هایی از باد داشت
مادیان آسمان ها بود و
سایه چنار بزرگ سرزمینش
آن ترانه
عشق نخستینم بود
که تنها با یک بار شنیدنش
چشمه ای زلال شدم
اما روزگارانم آزمود و
عمر به امتحانم کشید
که در کنار سالیانش جا گذاشتم و رفتم...
اکنون
گاهی در چشمان معشوقم
سوسویی می وزد
و آن ترانه دورِ دست نیافتنی
از آنجا قد می کشد..
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, چنگیز علی اوغلو, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
با انسان ها خوب بودن
دین تو بود
ـ حالا خوب بودی یا نه
مساله ای نیست ـ
باری درختی بکار
گلی بپرور
لااقل مگذار دین خاک فراموشت شود
چه مدت های طولانی که در خاک خواهی خوابید.
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, صابر رستم خانلی, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
وطن...
معنای این واژه
را
در غربت فهمیدم
من
برچسبها: ترجمه شعر, شعر معاصر آذربایجان, عاطف زیناللی, قادر دلاورنژاد, یاشار یاغیش
| Design By : delavarnejad.com |








